272. واکسن
امروز رفتیم واکسن 18 ماهگیت رو تزریق کردیم ... از اونجایی که قطره ی فلج اطفال نایابه!!! و نمیدونم چرا؟! چون ایرانیه ... خوب واسه چی نایاب شده؟؟؟ هیچی دیگه دکتر پروند گفت از مرکز بهداشت های دور و بر بپرس اگه داشتن برو همونجا تزریق کن ... منم زنگ زدم همین مرکز بهداشت خودمون گفت 3شنبه زنگ بزن ببینیم داریم واکسن یا نه! منم صبح زنگ زدم و مامانی اومد دنبالمون و رفتیم واکسن زدیم و اومدیم ... دو تا به جفت دستهات و یه قطره ... طفلی بچه م کلی جیغ زد :( بعد از ما دو تا نی نی دیگه هم اومدن ... بعد بعنوان جایزه صندلیت رو بردم باد زدن برات و کلی باهاش حال کردی:) دیگه راحتیم ایشالا تا 7 سالگی :) آهان راستی قرار بود بابا مرتضی مرخصی بگیره این روزا رو ولی چون نتونست بهش گفتم مامانبزرگه رو بگو بیاد پیشمون دست تنها نباشم :) الان مهمونداریممممم :)

آهان راستی دیروز با خاله فرناز رفتیم شهرکتاب ... براتون خمیربازی خریدیم در یه حالت جوگیرانه خخخخخ . مرسی خاله که ما رو بردی :*

بعدترش هم دست عمو مسعود شکسته و پریشب جراحیش کردن ... طفلی :(


272. واکسن
